تبلیغات
شهریار زاهدان - یاحیدر
 
شهریار زاهدان
ویژه اخبار وتلنگرهای اجتماعی وسیاسی
درباره وبلاگ


مرا همین میز است ولب تاب و این عینک

هنوز دیزی و سبزی و لقمه ای سنگک

کنم مراجعه ماهی اگر به خود پرداز

کفاف روزی مارا دهد همان قلّک

مدیر وبلاگ : غلام محمد خلیلی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیاشما از عملكرد تیم ملی فوتبال راضی هستید؟





چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : غلام محمد خلیلی


علی نه فاتح خیبر ٬که فاتح دلهاست ...
یا علی مدد

هنگامى كه على وارد قلعه یهودیان شد توان دفاعى آنان تمام شده بود. دیگر ممكن نبود پس از شكست نخستین در جنگ رو در روى دومى طرفى ببندند. البته آن دژ به دست مسلمانان فتح شد در حالى كه هنوز آخر لشكر به اولش نپیوسته بود.

- دلیل موجهى وجود نداشته است تا یهود حجاز را (كه عرب و از نژاد عرب بودند) وادار به دشمنى با پیامبر (ص) ،دین و پیروانش كند.در آغاز طلوع فجر دولت اسلامى در آغاز هجرت پیامبر (ص) مى‏بینیم كه رسول اكرم عهدنامه‏ اى می ‏نویسد كه روابط قبایل مقیم مدینه و اطراف مدینه را در آن تنظیم مى‏كند و به قبایل یهود هم حقوقى همانند حقوق مسلمانان اعطا مى‏كند.در آن عهدنامه آمده است:

«یهودیان و پیروان ما داراى حق همیارى و برابرى هستند،ستمى بر آنها روا نیست و نباید مورد رفتار خصمانه واقع شوند...و یهود بنى عوف با گروندگان به اسلام یك امتند همه یهود،بردگانشان و خودشان، پیرو دین خود هستند،و مسلمانان نیز پیرو دین خود.مگر كسى كه مرتكب ظلمى و یا گناهى شود كه او جز خود را هلاك نساخته است.یهود بنى حارث،یهود بنى ساعده،یهود بنى جشم،یهود بنى الاوس، یهود بنى ثعلبه،جفنه و بنى الشطیه نیز درست همان حقوق یهود بنى عوف را دارند...یهود هزینه خود را عهده‏ دار است و مسلمانان نیز مخارج خود را بر عهده دارند.و میان ایشان در برابر كسى كه با پیروان این نوشته بجنگد همیارى خواهد بود،و میان آنان دوستى و صمیمیت و نیكى به یكدیگر حاكم است نه تجاوز و گناه...» (1)

این عهدنامه بحق از بهترین نوع خود در تاریخ آزادى ادیان است و تنها اعلامیه‏ اى‏است در اعلان حقوق بشر كه انسانیت در طول چندین قرن كه بر او گذشته نظیر آن را ندیده است.تصور نمی‏كنم،یهود در طول تاریخ خود،در سایه هر گونه حكومتى كه زندگى مى‏كردند،-جز در قرن حاضر!-به چنان پیمانى دست‏ یافته باشند.

براستى كه انتظار مى‏رفت،از این بزرگوارى پیامبر نهایت قدردانى بكنند و زیر پرچم محمد (ص) در آیند و با شخصیت والاى او صمیمانه رفتار كنند.بویژه در مورد دینى كه آیین یهود بدان بشارت مى‏دهد، و رسالت ‏حضرت موسى را محترم شمرده است و به عنوان پیامى آسمانى مقدس و معتبر مى‏داند و چیزى از مقام آن نمی ‏كاهد،بلكه نهایت تایید را كرده و بزرگترین متمم و مكمل آن است.

همین یهودیان بودند كه در ابتدا با همسایه ‏هاى بت ‏پرست ‏خود از پیامبر مورد انتظار سخن می‏گفتند كه تورات بدان بشارت داده است (2) و آنان را به نزدیكى ظهور آن حضرت تهدید می‏كردند و خود را آماده می‏كردند تا از پیروان او باشند.و لیكن موقعى كه پیامبر موعود ظاهر شد،و آنچه را كه میخواستند خداوند در آن پیامبر نشان داد،همه چیز را نسبت‏به او فراموش كردند و در مقابل بزرگوارى و عدالت او به دشمنى برخاستند و هر نوع پیمانى را كه با او بسته بودند شكستند.

به هر حال،یهود شبه جزیره تصمیم گرفت كه با تمام قواى خود به لشكر بت‏پرستان بپیوندد تا این كه توده عرب،غرق در طوفان جهالت،فقر،ناامیدى و بى‏قانونى خود بماند،همچنان كه قوى،ضعیف را بخورد و هیچ فردى از ساكنان آن سرزمین بر مال،جان و ناموسش امنیت نداشته باشد.براستى كه یهودیان و هم بت‏پرستان نمى‏خواستند جامعه براى حق طبیعى خود نسبت‏به اقامه دولتى قیام كند كه توده‏هاى پراكنده را متحد سازد و عدالت را در میان توده‏ها برقرار كند و آن جامعه و ملل دیگر را متوجه آفریدگار جهان سازد،آفریدگارى كه بى‏شریك است و كسى جز او سزاوار پرستش نیست.اگر بگوییم كه خطر یهود شبه جزیره براى دولت اسلامى كمتر از خطر قبایل بت‏پرست‏با همه فزونى جمعیت‏بت‏پرستان نبوده است،سخنى درست گفته‏ایم.خواننده به یاد دارد كه دعوت كنندگان به جنگ از یهود بودند كه نزد بت‏پرستان مكه و غطفان براى جنگ مدینه رفتند و در سال پنجم هجرى بزرگترین نیروى كارآمد تا آن وقت را فراهم كردند و رودرروى مسلمانان قرار دادند و جنگ احزاب را به وجود آوردند.و هنگامى كه یهود بنى قریظه در آن جنگ دیدند خطر بت‏پرستان قوت گرفته است و دایره حضورش در پیرامون اسلام مستحكم شده است فرصت آینده را غنیمت‏شمردند و پیمان خود را با پیامبر شكستند و به دشمنان او پیوستند و در دشوارترین شرایطى كه پیامبر (ص) با آنها روبرو بود، با نفرات و ابزار به دشمن پیوستند تا ریشه خطر را از بیخ بركنند و نابود سازند.
وادی‌ خیبر جلگه وسیع حاصل¬خیزی در شمال مدینه، به فاصله سی‌و دو فرسنگی آن است که پیش از بعثت پیامبر، ملت یهود دژهای هفت¬گانه محكمی در آن ساخته بودند، آمار جمعیت آن¬ها بالغ بر بیست هزار بود.
پیمان شکنی یهود خیبر در جنگ احزاب، و نیز دعوت از سلاطین ممالک علیه اسلام، پیامبر را بر آن داشت كه این كانون خطر را برچیند.

لذا در سال هفتم هجری پپس از آن که یامبر از حدیبیه (آن جایى كه پیمان صلحى موقت را منعقد كرد) بازگشت،در حدود پانزده روز در مدینه ماند سپس فرمان داد كه مسلمانان برای تسخیر آخرین مراكز یهود آماده شوند و به جانب قلعه‏هاى خیبر رهسپار شد و فرمود: فقط كسانی افتخار شركت دراین نبرد را دارند كه در صلح «حدیبیه» حضور داشته‌اند. پیامبر «غیله لیثی» را جانشین خود در مدینه قرار داد، و پرچم سفیدی به دست امیرالمؤمنین (ع) داد و فرمان حركت صادر نمود.

در حالى كه هزار و ششصد نفر نیروى منظم آن حضرت را همراهى مى‏كردند،آنان همان افرادى بودند كه روز حدیبیه با وى همراه بودند،پیامبر پس از سه روز راه،شب هنگام در اطراف دژهاى خیبر فرود آمد.

ساكنان قلعه‏ها بنا به عادت خود بامدادان به قصد رفتن به مزارع خود بیرون شدند ولى وقتى لشكر اسلام را دیدند سخت ترسیدند و گفتند:«محمد با لشكر!»،سپس به دژهاى خویش بازگشتند.

نام‌های دژهای هفت‌گانه «خیبر» به قرار زیر بود: ناعم، قموص، كتیبه، نسطاة، شق، وطیح، سلالم.
نخستین دژی كه از خیبر به دست ارتش اسلام افتاد، دژ «ناعم» بود. پس از آن سربازان متوجه قلعه «قموص» که ریاست آن با «ابن ابی الحقیق»‌ بود شدند. در فتح این قلعه بود که «صفیه»، دختر «حیی بن اخطب» كه بعدها در ردیف زنان پیامبر قرار گرفت، اسیر گردید.
این دو پیروزی بزرگ روحیه سربازان اسلام را تقویت كرد. پس از فتح قلعه‌های مزبور، سپاهیان اسلام به طرف دژهای «وطیح» و «سلالم» یورش آوردند. ولی مسلمانان با مقاومت سرسختانه یهود، روبرو شدند.
جنگ خیبر براى مسلمانان جنگ سرنوشت‏بود،پیش از این جنگ در دو جنگ گذشته مسلمانان وضع خوبى نداشتند.مسلمانان در جنگ احد به‏هزیمت رفتند و جز اندكى همه آنها از صحنه پیكار فرار كردند.در جنگ احزاب مدافع بودند.ترس دل همه را پر كرده بود (بجز كسانى كه خداوند ترس را از آنان برداشته بود).

پیامبر از روال جنگ خوشحال نبود،چه آن كه محاصره طول كشیده بود و كمكهاى مواد غذایى كمیاب شده بود.دلیل این مطلب این كه اینان در این جنگ گوشتهاى خران اهلى را خوردند.اگر مدت بیشترى طول كشیده بود و امكان پیروزى بر دشمن نمى‏یافتند،مسلمانان در آینده‏اى نزدیك ناچار به عقب‏نشینى و رفع حصر مى‏شدند.
در این ایام، حالت سر درد شدیدى که گهگاه به سراغ پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى آمد به او دست داد، به گونه اى که یکى دو روز نتوانست از خیمه بیرون آید، (طبق تواریخ معروف اسلامى) «ابوبکر» پرچم را به دست گرفت و با مسلمانان به سوى لشکر «یهود» تاخت، اما بى آنکه نتیجه بگیرد بازگشت، بار دیگر «عمر» پرچم را به دست گرفت و مسلمانان شدیدتر از روز قبل جنگیدند، ولى بدون نتیجه بازگشتند.

این خبر به گوش رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسید، فرمود: اَما وَ اللّهِ لَأُعْطِیَنَّها غَداًرَجُلاً یُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، یَأْخُذُها عَنْوَةً: «به خدا سوگند فردا پرچم را به دست مردى مى سپارم، که او، خدا و پیامبرش را دوست مى دارد، و خدا و پیامبر نیز او را دوست مى دارند، او قلعه را با قدرت فتح خواهد نمود».

مورخان منصفی مثل ابن هشام و ابوجعفر طبری جریان فتح خیبر را در سیره خودشان آورده‌اند.
برخی معتقدند كه محمدبن مسلم خبیر را فتح كرد كه مورخان آن را افسانه‌ای بیش نمی‌دانند. این افسانه تاریخی با حدیث متواتری كه از پیامبر درباره فتح خبیر توسط علی (ع) نقل شده مخالف است فرمود:

«حلبی» و «ابن اثیر» سیره نویسان معروف می‌گویند:
«در این‌كه مرحب به دست علی (ع) از پای درآمد، شكی نیست.»

مردم آن شب را در این زمینه با هم صحبت مى‏كردند و از هم مى‏پرسیدند پیامبر (ص) پرچم را به چه كسى خواهد داد؟و چون صبح شد مردم گرد پیامبر جمع شدند و هر كدام امیدوار بودند كه پرچم به او داده شود،پیامبر فرمود:على بن ابى طالب كجاست؟گفتند یا رسول الله او از درد چشم رنج مى‏برد.فرمود: كسى را بفرستید بیاید.پس على را آوردند،پیامبر آب دهان به چشمانش مالید و دعا كرد و او شفا افت‏به طورى كه گویى اصلا دردى نداشته است.

پس پرچم را به على داد،و على عرض كرد یا رسول الله،آیا با آنها بجنگم تا مثل‏ما مسلمان شوند،پیامبر فرمود:پیش از جنگیدن پیكى نزد آنان بفرست و بعد آنها را به اسلام دعوت كن و آنان را از حق خداوند بر ایشان آگاه ساز.به خدا سوگند هر گاه خداوند فردى را به وسیله تو هدایت كند بهتر است از شتران سرخ‏مویى كه مال تو باشند و تو آنها را در راه خدا انفاق كنى‏» (3) .

على پرچم به دست لشكر را رهبرى مى‏كند.بر خلاف اصول و مقرراتى كه بایستى در جنگها مراعات شود،او پیشاپیش لشكر مى‏رود.سلمة بن اكوع مى‏گوید:«به خدا سوگند او با پرچم بیرون شد در حالى كه نفس مى‏زد و بسرعت گام برمى‏داشت.و من در پى او حركت مى‏كردم تا اینكه پرچمش را در زیر آن دژ در تلى از سنگها فرو برد،یهودیى از بالاى آن دژ اطلاع یافت،گفت تو كیستى؟گفت منم على بن ابى طالب،یهودى گفت:شما برترید اما به عنوان وحى به موسى نازل نشده است!سلمه مى‏گوید على برنگشت تا این كه خداوند به دست وى آن دژ را فتح كرد» (4) .

سلمه مى‏گوید:مرحب یهودى در حالى كه رجز مى‏خواند و مبارز مى‏طلبید به جانب على آمد پس،على ضربتى بر او وارد كرد كه سر او را شكافت و او را از پا در آورد و باعث فتح قلعه شد (5) از ابى رافع خادم رسول الله نقل شده است كه او گفت:

به همراه على بن ابى طالب-موقعى كه رسول خدا او را با پرچم خود گسیل داشت-بیرون رفتیم وقتى كه به نزدیك قلعه رسید،اهل آن قلعه بیرون شتافتند،على با آنان به جنگ پرداخت،مردى از یهود ضربتى بر او حواله كرد سپر على از دستش افتاد و او دست‏به درى كه نزدیك دژ بود برد و آن را به جاى سپر خود به كار برد،آن در در دست وى بود تا جنگ پایان گرفت.هفت نفر كه من هم هشتمین آنها بودم سعى كردیم كه آن در را از این رو به آن رو كنیم نتوانستیم‏» (6) .

براستى یورش على بر یهودیان قلعه بیش از هر چیز به تندبادى شبیه بود،یهودیان پس از آن جنگ داغ، به دنبال كشته شدن پهلوان یهود،یعنى مرحب،طولى نكشید كه به قلعه خود پناه بردند و درب ضخیم آن را بستند.

طبیعى بود كه یهودیان با ورود به قلعه و بستن دربهاى آن،چاره‏اى براى دفاع از خود بیندیشند چرا كه ایشان در جنگ رو در رو شكست‏خوردند،و لیكن آن كار هم چاره‏ساز آنان نشد،چه آن كه على و لشكریانش موفق به ورود به قلعه آنان شدند و آن را فتح كردند.على چگونه موفق به گشودن آن درب عظیم شد؟آیا او تنها از دیوار بالا رفت و یا لشكریانش به همراه او از دیوار به داخل قلعه وارد شدند و آن درب را از داخل باز كردند؟این امكان دارد ولى مورخان و محدثان،تا آن جا كه من اطلاع دارم،متذكر نشده‏اند كه كسى از مسلمانان در آن جنگ با بالا رفتن از دیوار وارد دژ شده باشد.یا این كه على با قدرتى غیر عادى توانسته است در قلعه را از جاى بر كند چنان كه بعضى از روایات براى ما بازگو مى‏كنند؟آن نیز به طور جدى امكان پذیر است.چه در همان روز معجزه شفاى چشمان على (ع) با آب دهان مبارك پیامبر تحقق یافت،و شاید كندن آن درب معجزه دیگرى بوده است كه در آن روز به وقوع پیوسته است.و اى بسا این درب همان باشد كه به گفته ابو رافع هنگامى كه سپر على (ع) از دست افتاد، آن را سپر قرار داد.

هنگامى كه على وارد قلعه یهودیان شد توان دفاعى آنان تمام شده بود. دیگر ممكن نبود پس از شكست نخستین در جنگ رو در روى دومى طرفى ببندند. البته آن دژ به دست مسلمانان فتح شد در حالى كه هنوز آخر لشكر به اولش نپیوسته بود!

پس از آن قلعه،دیگر قلعه‏هاى خیبر به دنبال آن و پس از سقوط دژ ناعم سقوط كردند به طورى كه نزدیك بود تمام منطقه خیبر از آن دولت اسلامى شود.
پس از فتح خیبر، یهودیان تقاضا کردند در سرزمین خیبر سكنی گزینند اما نیمی از درآمد آن را به مسلمانان بپردازند و پیامبر آن را پذیرفت.





نوع مطلب : تاریخ ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:45 ق.ظ
This article gives clear idea in support of the new
users of blogging, that actually how to do blogging.
شنبه 12 فروردین 1396 01:26 ق.ظ
Hi, just wanted to tell you, I enjoyed this blog post.
It was helpful. Keep on posting!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ظهور- 313



خط اول

حب العباس :: کرامات حضرت ابوالفضل

مبشرات ظهور

عصر ظهور

عصر ظهور

آیه قرآن