تبلیغات
شهریار زاهدان - وای به حال شما که جوال جوال بردید؟!!
 
شهریار زاهدان
ویژه اخبار وتلنگرهای اجتماعی وسیاسی
درباره وبلاگ


مرا همین میز است ولب تاب و این عینک

هنوز دیزی و سبزی و لقمه ای سنگک

کنم مراجعه ماهی اگر به خود پرداز

کفاف روزی مارا دهد همان قلّک

مدیر وبلاگ : غلام محمد خلیلی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیاشما از عملكرد تیم ملی فوتبال راضی هستید؟





چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : غلام محمد خلیلی
عجب روزگاری شده، هتاکی، بی ادبی، اهانت و پرخاشگری از آدمای چاله میدونی، ولگردای خیابونی و عناصر ضدانقلاب خارج نشین توقع داشتیم ولی از مدیران دولتی تا حالا این چنین گستاخی هایی ندیده بودم. 

او که در دوران دولت نهم احمدی نژاد چندین سال مدیریت داشته از یک طرف خودرا متصل به نماینده ها دارد واز سوی دیگر سر در توبره اصلاح طلبان نیز گذاشته و از آن تغذیه میکند و از همه مهمتر در دولت اعتدال نیز منصب دارگردیده است. 
وی بخاطر پوشش ناتوانی هایش علیه دیگران که هرگز با او همکار، همراه و حتی با محفل نشینی هایش آشنا نیستند جوسازی میکند وبه شارلاتاریزم سیاسی متوسل شده است.

موصوف که در دولت هفتم و هشتم زیر سایه یکی از بستگانش بر ادارات استان فخر می فروخت و از آنها امتیاز می گرفت تا پایان دولت نهم نیز زیر همان سایه با وجود ناتوانی و ناپختگی بر صدرات مدیر کلی تکیه داشت، حالا که سایه پارتی روی سرش نیست تا اورا ساپورت و حمایت کند زیر بار مسئولیت چائیده به همین دلیل با بی تقوایی قصد دارد دیگران را مسئول مشکلات خویش قلمداد کند.

اوضاع و احوال این مدیر بی تدبیر و مطالبی که در اون موقعیت مطرح شد منو یاد ضرب المثل " وای به حال شما که جوال جوال بردید" افتادم که شرح آنرابرایتان نقل می کنم:

     

پیرمردی بود زاهد كه در دل كوه، توی دخمه‌ای عبادت می‌كرد و از علف‌ها و میوه‌های جنگلی كوه هم می‌خورد. روزی از كوه به زیر آمد و به طرف ده راه افتاد رفت و رفت تا به نزدیك ده رسید، مزرعه گندمی دید.

 خیلی خوشش آمد، پیش رفت و دو تا سنبله از گندم‌ها چید و كف دستش خرد كرد و آن چند دانه گندم تازه را خورد، بعد از آنكه چند قدمی به طرف ده پیش رفت، به خودش گفت: «ای مرد! این گندم از مال كه بود خوردی؟... حرام بود؟... حلال بود؟...»

 زاهد سرگردان و پریشان شد و گفت: «خدایا! من طاقت و توش عذاب آن دنیا را ندارم ـ هرچه می‌خواهی بكنی و به هر شكلی كه جایز می‌دانی مجازاتم كن و تقاص این چند دانه گندم را در همین دنیا از من بگیر!» خدا دعا و درخواست او را قبول كرد و او را به شكل گاوی درآورد و به چرا مشغول شد.

 صاحب مزرعه كه آمد و یك گاوی در گندم‌زارش دید هرچه در حول و حوش نگاه كرد كسی را ندید ـ ناچار طرف غروب، گاو را به خانه آورد و مدت هشت سال از او بهره گرفت، آخر كه از گوشت و پوست او هم استفاده كرد، كله خشك او را برای مزرعه‌اش «داهول» كرد یعنی مترسك كرد و توی زمین سر چوب كرد ـ روزی كه صاحب زمین مزرعه‌اش را چید و كوبید و گندم را خرمن كرد، شب دزدها آمدند و جوال‌هاشان را از گندم پر كردند ناگهان صدای غش‌غش خنده از كله خشك گاو بلند شد، دزدها مات و حیران شدند و خشكشان زد، هرچه به این طرف و آن طرف نگاه كردند دیدند هیچكس نیست اول خیلی ترسیدند و گندم جوال كردن را ول كردند.

 بعد آمدند پیش كله و ایستادند و گفتند: «ای كله! ترا خدا بگو ببینم چرا می‌خندی؟ تو كه هستی؟ چرا اینطور می‌خندی و ما را مسخره می‌كنی؟» كله به زبان آمد و شرح احوالش را گفت و آخر هم گفت: «من به تقاص دو تا سنبله گندم دارم چنین مكافاتی می‌بینم ـ وای به حال شما كه جوال جوال می‌برید!» 





نوع مطلب : سایر...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 02:12 ق.ظ
سلام
وبلاگ قشنگی دارین و همچنین مطالب عالین
اما حیفه روی یه سرویس دهنده خوب نیست میهن بلاگ واقعا قدیمیه
منم کوچ کردم به نالیا وب
هرماه هم سه دامنه رایگان میده
فضای رایگانم داره 1 گیگ
http://naliaweb.ir
همه امکاناتش ماننده سایت دهیه
امتحان کن والا حیفه برا مطالبت میگم
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 02:02 ق.ظ
سلام
وبلاگ قشنگی دارین و همچنین مطالب عالین
اما حیفه روی یه سرویس دهنده خوب نیست میهن بلاگ واقعا قدیمیه
منم کوچ کردم به نالیا وب
هرماه هم سه دامنه رایگان میده
فضای رایگانم داره 1 گیگ
http://naliaweb.ir
همه امکاناتش ماننده سایت دهیه
امتحان کن والا حیفه برا مطالبت میگم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ظهور- 313



خط اول

حب العباس :: کرامات حضرت ابوالفضل

مبشرات ظهور

عصر ظهور

عصر ظهور

آیه قرآن